|
|
نوشته شده در یک شنبه 8 آبان 1390
بازدید : 403
نویسنده : پرویز طهماسبی
|
|
به نیمکتش نگاه میکنم، پنج ردیف از من جلوتر ، چقدر موهای طلاییشو دوست دارم ، برمیگرده و نمره ی صدشو نشونم میده و میخنده ، چقد دوست دارم مال من باشه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی ...روم نشد!
***
جشن فارغلتحصیلیه
میاد طرفم و مدرکشو جلو چشام تکون تکون میده ، بهم میگه : تو بهترین دوست منی . سرش رو میاره بالا و گونه ام رو میبوسه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی...روم نشد !
:: موضوعات مرتبط:
مطالب طنز و خنده دار ,
,
:: برچسبها:
ولی ,
,
,
روم نشد ! ,
صفحه قبل 2 3 4 5 ... 33 صفحه بعد
|
|
|